۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

روزگار غریبمان / فرناز حسنعلی‌زاده

ما ايراني ها کلاً اهل آبروداري هستيم. همان قصه معروف سيلي و سرخي صورت. مثل يک ماه گذشته ما، ما يعني بروبچه هاي «ضميمه اعتماد» که صبح به صبح، 16 صفحه سياه و سفيد درمي آوريم براي شما. اگرچه هميشه تلاش کرديم تلخي روزگارمان را به قلم مان نريزيم تا کام کسي تلخ نشود اما انگار بعضي وقت ها «سيلي» هم جواب نمي دهد. مثل يک ماه گذشته ما. يک ماه پيش بود که «کيوان مهرگان» دبير سرويس سياسي ضميمه اعتماد را بازداشت کردند. مخاطبان روزنامه او را به مصاحبه ها و گفت وگوهايش مي شناسند و دوستانش هر کدام به خلق و خويي. اما يکي از تصاويري که در يک ماه گذشته مدام جلوي چشم مان جان گرفت، تصوير روزي بود که محمدعلي رامين معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد در نخستين روزهاي پس از انتصابش و در راستاي سرکشي به روزنامه ها به «اعتماد» آمد. آن روز هنگامي که رامين از عزم و اراده جدي اش براي بهبود وضعيت مطبوعات و روزنامه نگاران گفت، «مهرگان» از او درخواست کرد که اگر بناي کمک به روزنامه نگاران است کاري براي روزنامه نگاران بازداشت شده انجام شود تا آنها به سر کارشان - که براي روزنامه چي ها، کار نيست و زندگي است - برگردند. او به معاون تازه منصوب شده وزارت ارشاد گفت حاضر است شهادت بدهد همه خبرنگاران و روزنامه نگاراني که در چند ماه گذشته دستگير شدند دغدغه يي به جز اطلاع رساني نداشته اند. او هم بازداشت شد. يک ماه پيش. همان شب «سام محمودي» ديگر روزنامه نگار بخش «ضميمه اعتماد» هم بازداشت شد. خبرنگار سرويس انديشه بود که در روزنامه همسايه سرويس سياسي بود. همسايه مان را هم بازداشت کردند و فردايش «عبدالرضا تاجيک» را. تاجيک سال 85، چند ماهي با «اعتماد» همکاري داشت. اگرچه عمر همکاري او با «اعتماد» خيلي زود به پايان رسيد اما سر زدن هايش هيچ وقت قطع نشد و به قول بچه ها «ميهمان هميشگي مان» بود. ميهمان مان هم بازداشت شد و يکي دو روز بعد از او «مهسا حکمت»؛ خبرنگاري که صفحه آخر ضميمه سياه و سفيد اعتماد را سروسامان مي داد. او هم همسايه مان بود و گاهي هم اتاقي مان. روزهاي اول ناباورانه گفتيم امروز و فردا آزاد مي شوند. هر کسي از دوستان و همکاران هم که پرس وجو مي کردند همين را مي گفتيم. تا يک ماه تمام شد و ماه دوم آغاز. نه از دبيرسرويس مان خبر داريم، نه از همسايه هايمان و نه از ميهمان هميشگي مان. حالا وقتي از کنار همکاران رد مي شويم سعي مي کنيم نگاه مان به نگاه کسي نيفتد و کسي از ما نپرسد از کيوان چه خبر، از مهسا چه خبر، از سام چه خبر... از رضا چه خبر. خبري نداريم و دل نگرانيم و در اين دل نگراني روزنامه درمي آوريم. صبح به صبح، 16 صفحه، سياه و سفيد. جاي مطالب همکاران مان در صفحات روزنامه خالي است و جاي خودشان در تحريريه. جاي خالي «کيوان مهرگان» بدجور توي ذوق مي زند، جاي شيطنت هاي «مهسا» خالي است و استکان هاي چاي پشت سر هم در نبود ميهمان هميشگي مان يخ مي زند. حال و هواي اين روزهاي ما اصلاً خوب نيست. «صبا شعردوست» جشن تولد نگرفت و «رضا شجاعيان» هم اصلاً به کسي نگفت روز تولدش يکي از همين روزهايي بود که اصلاً خوب نبود. همه صبر کرده اند، بچه ها که بيرون آمدند «جشن» بگيريم. اما تا آن روز، روزنامه درمي آوريم، حتي اگر اشک هايمان روي صفحات بريزد. اين ويژه نامه را به ياد مرحوم احمد بورقاني حامي مطبوعات نشر کرديم و آن را به «کيوان مهرگان» دبيرسرويس مان، «مهسا حکمت» و «سام محمودي» همسايه هايمان و «رضا تاجيک» ميهمان هميشگي مان و تمام روزنامه نگاران بازداشتي تقديم مي کنيم، به اميد آزادي شان. ضمناً از همکاري صبا آذرپيک، فاطمه استيري، فاطمه بيک پور،تانيا تجلي، مسعود رفيعي طالقاني، اميد ايران مهر، حنانه نيک پنجه، امين علم الهدي و همراهي هاي سهام الدين بورقاني که ما را در تهيه اين ويژه نامه ياري دادند، سپاسگزاريم.

منبع: اعتماد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر